اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
912
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
دست وى [ چيزى ] نباشد چنانستى [ به معنى ] كه گويى ابراهيم داشت تا امر آمد كه بسپار . باز مصطفى صلى الله عليه و سلم هرگز به دون حق نظر نكرد و نداشت و تدبير نكرد . و از كل وجوه تفويض كرده بود . امر به حق تعالى گذاشته ، تا ورا به تسليم حاجت نيامد . چون بدانست كه بدان مقدار كه ابراهيم داشت تا ورا خطاب تسليم آمد ، از وى تحقيق تسليم طلب كردند ؛ خود را به تفويض از كل معانى مبرا كرد ، تا به تسليم حاجت نيامد تا از وى تحقيق تسليم طلب نكنند . و اندر زير اين سرى است . مسلم پيش از تسليم مشغول است بدانچه همى تسليم كند ، و الشغل به غير الحق يحجب عن الحق . و مصطفى صلى الله عليه و سلم همىبازنمايد كه [ من ] به غير تو مشغول كى بودم تا تسليم كنم . آنچه بر وى تسليم درست آيد مرا با وى شغل نيست ؛ و آنكه مرا با وى شغل است بر وى تسليم درست نيست . و اندر وقت تسليم خويشتن فارغ كردن است از مسلم چگونه تسليم كنم ! آنچه از وى فارغم ، و از تو مرا فراغ روى نيست به چه وجه تسليم كنم . پس مرا اندر اين مقام جايى نيست . بزرگان اندر اين جاى فصلى گفتهاند . گفتند درستى تفويض مصطفى صلى الله عليه و سلم اندر قيامت پديد آيد كه هرگز نگويد نفسى . اگر روزى با نفس بودى اندر قيامت همه گفتى نفسى چون ديگران . لاجرم چون مكافات تسليم سرد كردن آتش آمد خليل را ، و آن آتش اندر دار فنا و فانى بود و موقدش مخلوق بود ؛ مكافات تفويض سرد گشتن آتش باقى آمد اندر دار بقا و موقدش حق تعالى و هميشه بر جاى ؛ و آن آتش بر چاكرانش سرد گردانيد نه بر وى . چون خليل تسليم آورد آتش بر وى سرد گشت . و چون حبيب تفويض آورد آتش بر امتانش سرد كرد . حق تعالى دانست كه خليل از آتش ترسد چنان كه به اخبار آمده است كه بسيار گفتى آه من النار ، و حق تعالى ورا اواه نام كرد ، از اين معنى ورا به تسليم مطالبت كرد تا از آتش امن كرد . باز دانست كه حبيب از آتش باك ندارد باك